محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

666

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

نعمان بن بشير پنداشت كه آن سواران مدد كوفه اند . هم آن شب چون از حرب بازگشت آهنگ شام كرد . و معاويه مر سفيان بن عوف را با شش هزار مرد به هيت فرستاده بود ، و هيت ميان موصل و شام است ، و از هيت به انبار آمدند به دشت سواد . و على را از آنجا اميرى بود نامش اشرس بن حسّان البكرى با پانصد مرد . و چون آن شش هزار مرد بديدند ، سيصد مرد بگريختند و دويست مرد پيش آن شش هزار مرد رفتند و حرب كردند . اشرس كشته شد با سى مرد ، و ديگران خسته شدند . و انبار بگرفتند و خواسته همه به غارت برگرفتند ، و چون خبر سوى على آمد از خشم كس را نگفت كه برويد ، و خود تنها برفت و به نخيله شد به لشكرگاه . و ديگر روز خلق بيرون آمدند و خواهش كردند و گفتند اين نه كارى است كه تنها به سر رود . پس سعيد بن قيس به طلب ايشان فرستاد با هزار مرد ، و لختى بشدند تا به حدّ شام ، و ايشان را اندر نيافتند و بازگشتند . و از پس آن معاويه مر عبد الله بن مسعدة الفزارى را با هزار و هفتصد مرد به تيماء فرستاد . و تيماء اول شهرى است از شام به سوى باديه بر راه مكّه ، و بفرمود كه هر كه بدان باديه اندر است از عرب صدقات از ايشان بستاند ، و از آنجا به مكّه رود و مدينه و حجاز بگيرد . چون على اين خبر بشنيد ، مردى را بيرون كرد نامش مسيّب بن نجبة الفزارى ، و دو هزار مرد او را داد . و اين مسعده از آن اعراب لختى صدقات بستده بود . و تيماء حصارى استوار است . و مسيّب با او حرب كرد . مسعده به حصار تيماء اندر شد با تنى چند ، و ديگران به شام بازگشتند ، و هر چه از اشتران عرب بگرفته بود به صدقات همه غارت كردند ، و مسيّب آتش به در حصار اندر نهاد و چون بسوختن گرفت ، اين مسعده و آن كسها كه به حصار اندر بودند زينهار خواستند . و ايشان همه از بنى فزاره بودند ، و پسران عم مسيّب بودند . پس چون زينهار خواستند ، آتش را بكشت و ايشان را رها كرد تا بگريختند و به شام شدند . و هنگام حجّ نزديك آمد بدين سال اندر معاويه ضحّاك بن [ 277 a ] قيس را با سه هزار مرد بفرستاد تا منزلهاى باديه خراب كنند ، و حجّاج را از مكّه باز دارند و